جعفر شهرى باف
65
طهران قديم ( فارسى )
كلام اللّه مجيد يك جلد ، آئينه يك جام ، لاله يا شمعدان يك زوج ، مهريه فلان مبلغ كه اين ميزان رسيده فلان مبلغ بر ذمه مىباشد . لباس دو ، پنج ، هفت ، ده دست ، طلا ، جواهر . . . كه باز سر اين چانه بازارىها شروع شده ، عروسان مقدارى گفته ، دامادان از ثلث و نيم گرفته ميگفتند ، الحمد للّه كه خانواده عروس طلا ، جواهر نديده نميباشند كه بخواهند اينهمه خرج گردن دامادشان بگذارند ، و كيسهء جيب اين ، كيسه و جيب آن و ضرر اين ، ضرر خودشان مىباشد و هندوانه زير بغل عروسان گذاشتن و وسط را گرفتن ، آن را هم طورى قرار گذاشته يادداشت ميكردند . اگر دو سه موضوع بالا ، يعنى مهريه و جواهر و لباس قابل گذشت بود كه گاهى تا صرفنظر كردن كامل مهر و صلح كردن او ، ( يك شاخه يا يك حبه نبات ) و جواهر آن تا يك ( عقيق پنج تن ) و لباس او تا همان پيراهن عروس تخفيف ميگرفت مسئلهء شيربها نه از آن مطالب بود كه به اين زودىها فيصله مييافت كه دامادان زير بار آن نرفته ، مادر عروس حق خودش را خواسته ادعاى حق شيرش را مينمود ، تا آخر كه آن نيز با دخالت ريشسفيدهاى چربزبانى كه : بله درست ميگويند و « زنها از پشت پرده گوش ميدادند » همه دنيا قيمت يك شب بيخوابى مادر نميباشد و اگر بخواهند اين كار سر بگيرد نبايد به داماد اين قدر سخت بگيرند ، كه همين ( اگر ) توى دل مادر دختر را كه نكند پاره شود خالى مينمود ، و در آخر به دندهء شوخى انداختن اطرافيان كه ميگوئيم داماد بيست من ، سى من شير خريده به مادرزنش بدهد انداخته ، آن را نيز به صورتى مانند چند سكه طلا و مثل آن حل و فصل ميكردند و نوبت به خرج عقد كه ( خشكه ) يا ( تره ) بوده ، خود دامادان متقبل بوده ، يا به گردن عروسان اندازند و ، پول حمام و مشّاطه و حنابندان و بنداندازان و ديگر چيزهاى آن ميرسيد كه دربارهء هريك از آنها باز طومارى گفت و شنيد كه در آخر عروسان با تلخزبانى ميگفتند ( ماشاللا از سر و ته همه چيز ميزنند . عروس آرزو دارد . بيوه زن را به اين